دل نوشته...
چهارشنبه 4 تیر 1399 ساعت 23:47 | نوشته ‌شده به دست مسافر محمد | ( نظرات )

دلنوشته‌ای از مسافر محمد مهرپویا از لژیون ششم


برخورد صمیمی و محبت آمیز خدمتگزاران کنگره،
پایبندی من را به این مکان بیشتر کرد و خودم را
در جایی دیدم که حتی خوابش را هم نمی‌دیدم.

  سلام دوستان محمد هستم مسافر؛ 

داستان گرفتاری من از زمانی شروع شد که بیست سال داشتم و طبق معمول یک رفیق هم سن و سال خودم که گهگاه همدیگر را می‌دیدیم و باز هم طبق معمول با تعریف و تمجید های فراوان از تریاک، طی دو یا سه مورد ملاقات موفق شد برای اولین بار چگونگی مصرف تریاک را به من یاد بدهد. و این ملاقاتها حدودا" هر دو ماه یکبار انجام می‌شد، تا اینکه من به خدمت سربازی اعزام شدم و دوستی داشتم که دائماً مصرف می‌کرد و خیلی هم با من صمیمی بود و چون محل سکونت دوستم با محل خدمت من نزدیک بود و هر دو روز یکبار جلوی درب پادگان منتظر من می‌ماند تا من بیایم و من را به خانه ببرد که بعد از چند مورد دعوت و اینکه من هم مصرف می‌کنم میل به مصرف تریاک پیدا کردم و این قضیه تا دو سال ادامه داشت تا اینکه خدمت من تمام شد و با دو تن از دوستان هم محله‌ای خودم که یک سالی بود تریاک مصرف می‌کردند، شروع به مصرف تریاک کردم و بعد از گذشت سه سال از مصرف من، بلاخره خانواده من متوجه این قضیه شدند و دور از انتظار هم نبود چون علاوه بر اینکه دیر به خانه می‌آمدم و صبح هم دیر از خواب بیدار می‌شدم دست و پا شکسته هم سر کار می‌رفتم و همیشه مادرم بر سر این بی نظمی و بعد از مدتی تغییر چهره و خلق و خوی من، جرّ و بحث‌هایی داشتیم و زمانی رسید که من در سن ۲۸ سالگی ازدواج کردم. علیرغم اینکه مصرف می‌کردم، من تنها بردی که به اصطلاح در زندگی در زمان ازدواج داشتم این بود که حقیقت را به همسرم گفتم و ایشان هم موافقت کرد که انشاالله بعد از مدتی که زیر یک سقف رفتیم با تلاش و پشتکار می‌توانی از این قضیه خلاص بشوی و متاسفانه با قولی که داده بودم این مسئله حل نشد و مصرف من ادامه پیدا کرد تا اینکه پس از گفت و شنودهای مستمر با همسرم، سال ۹۰ برای اولین بار به همراه یکی از دوستان برای ترک مواد مخدر وارد کمپ شدم که پس از ۱۱ روز با رضایت خودم از کمپ بیرون آمدم و از آنجایی که وسوسه مواد و تخریب های دیگر در من مانده بود بعد از گذشت چهار ماه دوباره مصرف تریاک را از سر گرفتم و بعد از این قضیه کم‌کم بگومگوهای بین من و همسرم شدت پیدا کرد و باز این قضیه ادامه پیدا کرد تا اینکه در شهریور سال ۹۷ بود که همسرم پیشنهادی به من داد و گفت که چند روز پیش داشتم در اینترنت دنبال جایی برای ترک مواد مخدر می‌گشتم که یک مرتبه کنگره ۶۰ را دنبال کردم و دیدم که چنین جایی هست و طبق چیزهایی که اینجا نوشته‌اند به نظر با کمپ خیلی تفاوت دارد و از من خواهش کرد که سری هم به این مکان بزنم و از آنجایی که ۱۵ سال از مصرف من هم می‌گذشت خودم هم خیلی خسته و درمانده شده بودم و این جرقه خواست خدا بود که من در تاریخ ۲۳/ ۸ /۹۸ به این مکان مقدس بیایم و دوره درمان خودم را با توکل بر خدا شروع کنم. با ورود به این مکان و برخورد صمیمی و محبت آمیز چند تن از خدمتگزاران نمایندگی، تا حدودی حساب کار دستم آمد و با گذشت سه چهار جلسه نخست پایبندی من به این مکان بیشتر شد و خودم را در جایی دیدم که حتی خوابش را هم نمی‌دیدم. با اینکه راه من هم تا حدودی دور بود باز هم خودم را متعهد و ملزم برای آمدن به کنگره می‌دانستم و تا الان که بیش از ۷ ماه از سفرم می‌گذرد به مشکل خاصی از نظر کنگره برخورد نکرده‌ام و این چیزی نیست جز الطاف خداوند و بخصوص داشتن راهنمایی آگاه، راه بلد، استاد و معلمی دلسوز برای ادامه این مسیر پر پیچ و خم و صد البته راه گشا. در آخر می‌خواهم این را بگویم که خواست خدا، خواسته قلبی، محیطی خوب و سالم، تاثیرات آموزش و در آخر همراهی تمام و کمال همسرم یا همان همسفرم، علیرغم اینکه دو بار بیشتر به عنوان همسفر به کنگره نیامده، من را در این سفر تنها نگذاشتند. 
به امید روزهای بهتر و رهایی از هر بندی...

خدمتگزار وبلاگ: مسافر محمد 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر رضا لژیون ششم جمعه 13 تیر 1399 16:17
سلام خداقوت
مسافر یوسف _ لژیون 6 جمعه 6 تیر 1399 13:15
عالی بود آقا محمد.هر چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.
خدا قوت میگم به وبلاگ نویسان نمایندگی تبریز
عبدالله جمعه 6 تیر 1399 10:41
با آرزوی رهایی محمد جان دل نوشته آت خیلی جالب بود موفق و پیروز باشید
علی/مرزبانی جمعه 6 تیر 1399 05:47
خسته نباشید اقامحمدخوش حالم که راه کنگره پیدا کردید راه درمانش را زوددرک کردید امیدوارم که همه انسانهای دربند که خواستار رهایی هستندراه کنگره مثل شماکنگره پیدا کنند
احمدآقاکیشی پنجشنبه 5 تیر 1399 22:03
محمد عزیز،شما یکی از بهترین رهجویان کنگره محسوب میشوی،ولی حیف شماست اگر خدمتگزار این مکان نباشی!
( احمد آقاکیشی)
همسفر پنجشنبه 5 تیر 1399 21:00
خدا قوت موفق باشید با آرزوی رهایی تمام انسانهای که خواستار رهایی هستند
خسته نباشید خدمت خدمتگزاران محترم سایت
همسفر مهران پنجشنبه 5 تیر 1399 13:03
خیلی دلنوشته عالی و پر احساسی بود امیدوارم در ادامه سفرتان هم به مشکلی برخورد نکنید و شاهد رهایی شما باشیم آرزوی موفقیت در سفر اول را برایتان دارم ....
خدا قوت آقا محمد....
مسافر پویا پنجشنبه 5 تیر 1399 11:44
محمد جان حرف دل شما حرف دل خیلی از مصرف کنندگان می باشد.از اینکه تجربه خودت را در اختیار دیگر انسانها گذاشتی از تو ممنونم موفق باشی.
خدا قوت محمد
مسافر شهاب پنجشنبه 5 تیر 1399 01:30
سلام. ایشالا شاهد جشن رهایی تان باشیم. خدا قوت آقا محمد
مسافر شهاب پنجشنبه 5 تیر 1399 01:30
سلام. ایشالا شاهد جشن رهایی تان باشیم. خدا قوت آقا محمد
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic