دل نوشته ای از یک مسافر
یکشنبه 13 تیر 1395 ساعت 14:54 | نوشته ‌شده به دست مسافر رضا | ( نظرات )


این دل نوشته من شاید دلنوشته ی خیلی از همدردام یا مسافرهایی که سفرشون رو شروع کردن یا مسافر هایی که سفرشان را به سوی موفقیت به کمک کنگره60 به پایان رسانده اند .

من میخوام واقعا حرف های دلم را بنویسیم چون موضوعش مشخصه که یک دلنوشته مینوسیم.


از روز هایی که با کنگره آشنا شدم میخوام بنویسم که یک روز سرکار بودم داشتم با برادرم که که جوشکار گاز هستش کار میکرد مثل همه کسانی که اعتیادشون را مخفی می کنند و در مرحله ی انکار هستند من هم انکار میکردم چون تازه از کمپ در آمده بودم در ذهن خودم فکر میکردم که هیچ کس نمیداند ولی غافل از این که به جز خودم همه میدانستند که من دوباره کار های ضد ارزشیم را شروع کردم و اوضاع زندگیم از هم پاشیده آخرین آنتی ایکس مصرفیم شیشه و هروئین بود خودم خسته شده بودم ولی از آنجایی که راه درست درمان را پیدا نکرده بودم پی در پی با ترک های نا موفقم  بیشتر و بیشتر به خودم و خانواده ام  نا خواسته ضربه میزدم تا این که روزی یکی از دوست های برادرم که از بچه های کنگره بود بر حسب اتفاق آمد سر کارمان و بعد از خوش و بش متوجه احوال پریشان من شده بود و به برادرم تعریف کرده بود که چطوری به کمک کنگره60 خود را درمان کرده بود و الان هیچ آنتی ایکسی مصرف نمیکند و برادرم از این مساله خیلی خوشحال بود و جالب این که اصلا فکر نمی کرد یه روزی این دوستش بتونه درمان بشه و بطور کامل اعتیادشو بذاره کنار ، به قول داداشم که بعدا بهم می گفت ، همیشه فکر می کردیم این دوستم نمیتونه ترک کنه و بدون تریاک زنده باشه چون تریاک همه چیزش بود.

بعد از ظهر که از سر کار برمی گشتیم برادرم جریان رو بهم گفت و گفت که دوستش به من پیشنهاد داده برم کنگره و درمان رو شروع کنم ، اولش با خودم فکر کردم که اینم یکی از روشهای ناموفق خواهد بود ولی زود قضاوت کرده بودم.

خلاصه بعد از چند روز با پدرم تصمیم گرفتیم بریم به اون مکان ؛ روز پنجشنبه بود که از شانس خوب من اون روز تولد یکی از کمک راهنمای عزیز جناب آقای محمّدعلی شفیع بود حال و هوای خوبی بود بعد نشستیم توی جلسه و هر دقیقه اش بیشتر و بیشتر خوشایند می شد نوبت رسید به جائیکه طبق قوانین کنگره تازه واردین باید خودشونو معرفی میکردن و نوبت رسید به معرفی خودم که با اشاره استاد بلند شدم و با صدای لرزان گفتم سلام دوستان مهدی هستم تازه وارد؛ وای عجب حسّی داشتم ! اون لحظه غیر قابل توصیفه از یک طرف با تشویق گرم حضّار که میگفتن خوش آمدی و از طرف دیگه با بغض پدرم که سالیان سال بود که درکم می کرد مواجه شدم که اون لحظه چشم های خودم پر از اشک شد که بی شک اشک شوق بود هم تو چشم من و هم تو چشمای پدرم حلقه بسته بود یه انرژی خاصّی گرفتم از اون جلسه .

قبل اون خودم رو یه فرد به درد نخور و معتاد که نمیتونه هیچ کاری بکنه فرض می کردم که هیچ کس جز خانواده ی نزدیک تحلویلش نمی گرفتن ولی بعد از تشویق حاضرین توی سالن متوجه شدم که من میتونم تغییر کنم که بقول جناب آقای مهندس دژاکام و وادی دهم صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاری است که اینو بعدها با اومدن به جلسه ها متوجه این موضوع مهم شدم و میشه گفت از اعماق وجودم حسّش کردم .

خلاصه بعد از تموم شدن جلسه با استقبال گرم و صمیمی تر مسئول تازه واردین جناب آقای پویا ستّاری مواجه شدم که اینو از ته دل میگم لحن صحبت و راهنماییهای ایشان اشتیاق من و ادامه راه و اومدن به این مکان مقدّس بیشتر شد . بعد از سه جلسه نوبت رسید به انتخاب راهنما ، با یک حس و  اشتیاق خاصّی راهنما را انتخاب کردم و خیلی هم دوستشون دارم و از آقای حجّت کریمیان بخاطر لطف بی پایان ایشون تا این مقطع سفرم نهایت تشکر و قدردانی را دارم و امیدوارم با درست سفر کردن و گوش دادن به راهنماییهاشون سفرم رو به پایان برسونم که قطعا با این کار زحماتشون جبران میشه .

خب خلاصه می کنم الان 15 روزه که سفرم را با یک عزم راسخی شروع کردم و به کمک کنگره تونستم تا الان بدون دشواری ادامه بدم . به جایی رسیدم که اگه یه روزی سی دی های مهندس را گوش ندهم اون روز از انرژی کافی بهره مند نمی شم.

و الانم به حمداله حالم خیلی خوبه و امیدوارم حال بقیه اعضای کنگره هم خوب باشه و همین جا و با این دلنوشته از جناب آقای مهندس دژاکام کمال تشکر و قدردانی رو دارم که این راه و برای ما هموار کردن که با قدم گذاشتن در این راه نه تنها اعتیادمون را درمان می کنیم بلکه اصول درست زندگی کردن رو از ایشون یاد می گیریم و دلنوشته خودم را با یک شعر از آقای شیری به پایان می رسانم . 

  از نگاه یاران به یاران ندا می رسد                   دوره رهایی ، رهایی فرا می رسد

 این شب پریشان ، پریشان سحر می شود              روز نوگل افشان ، گل افشان بما می رسد


 با احترام: مسافر مهدی

لژیون آقای حجت کریمیان

نگارنده: مسافر رضا


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافرظاهر دوشنبه 14 تیر 1395 14:24
راه ومکان درستی برای درمان انتخاب کرده اییدباتلاش وتوکل موفق خواهی شد
لژیون شماره یک -رضا دوشنبه 14 تیر 1395 12:20
من هم به مهدی عزیز از صمیم قلب تبریک میگویم که به یاری خدا توانسته راه راپیداکنه وامیدوارم باحرکت صحیح واصولی به راه خود ادامه داده به رهایی برسد.به قول جناب مهندس تا زمانیکه فرمان واجازه رهایی فرد از دام اعتیاد از جانب خداوندصادر نگردد محال است فرد وارد کنگره شود ورها گردد پس مهدی جان یقین بدان در جریان زندگیت یه کار نیک انجام داده ای بدون اینکه خودت متوجه بشوی آن کارمورد رضایت خدا قرار گرفته و دستت را گرفته وارد کنگره60 نموده است پس قدر این نعمت بزرگ رابدان ومحکم و استوار به راهت ادامه بده یقین بدان موفق خواهی شد شک نکن.
همسفر المیرا یکشنبه 13 تیر 1395 21:25
خدارو شکر که راهتون رو پیدا کردین
ان شاالله همه ی مصرف کنندگان تا قبل از اینکه خیلی دیر بشه با کنگره آشنا بشن.
به امید رهایی شما و همه مصرف کنندگان ...
همسفرپریا یکشنبه 13 تیر 1395 21:21
بسیار زیبا ودلنشین نوشته بودید امیدوارم همواره موفق باشیدوکام شیرین رهایی را بچشید خداقوت
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات