دل نوشته...
چهارشنبه 4 تیر 1399 ساعت 23:47 | نوشته ‌شده به دست مسافر محمد | ( نظرات )

دلنوشته‌ای از مسافر محمد مهرپویا از لژیون ششم


برخورد صمیمی و محبت آمیز خدمتگزاران کنگره،
پایبندی من را به این مکان بیشتر کرد و خودم را
در جایی دیدم که حتی خوابش را هم نمی‌دیدم.
ادامه مطلب


دل نوشته 1398/10/10
سه شنبه 10 دی 1398 ساعت 20:02 | نوشته ‌شده به دست مسافر محمد | ( نظرات )
دلنوشته ای در مورد آشنایی با کنگره 60
مسافر یوسف از لژیون ششم


وقتی که وارد کنگره 60 شدم، همه چیز آماده بود
تا من به رهایی برسم، من هم باید به وظیفه
انسانی خودم عمل کنم و خدمتگزار کنگره باشم.
ادامه مطلب


هدف از رهایی دلنوشته ای از مسافر جلیل
چهارشنبه 20 مرداد 1395 ساعت 23:53 | نوشته ‌شده به دست مسافر پویا | ( نظرات )

در گذشته همیشه به فکر درمان قطعی برای ترک اعتیادم بودم. ترکی که با شیره ، ترامادول ، زیرزبانی و این چیزها نباشد . چون آنها را تجربه کرده بودم و نتیجه ای نگرفته بودم.

وفتی همسرم به من می گفت که چرا این لعنتی را کنار نمی گذاری دلیلی نداشتم. وقتی حالم خوب بود جواب میدادم ترک خواهم کرد و وقتی عصبانی بودم میگفتم چه ایرادی دارد همه می کشند ! سال ها  گذشت و من ترک نکردم

ادامه مطلب
برچسب‌ها: دلنوشته، رهایی، خاطرات،

دروغی که ضد ارزش نیست؛دلنوشته
یکشنبه 10 مرداد 1395 ساعت 14:33 | نوشته ‌شده به دست همسفر نادیا | ( نظرات )


اواسط پاییز 94 بود. به کمک پسرخاله ام کنگره 60 شعبه تبریز را شناختم. بعد از آمدن و رفتن ها و مشاوره سه جلسه ای توسط آقای خمسلو نوبت به انتخاب کمک راهنما رسید. به گفته آقای مشاور باید در لژیون ها چرخی می زدم و در همه  لژیون ها شرکت می کردم و هر کدام از کمک راهنماها که به دلم نشست انتخاب می کردم.


ادامه مطلب
برچسب‌ها: دلنوشته، دروغ، ضد ارزش،

کنگره 60 برای من چه کرده است؛نوشته مسافر رضا
دوشنبه 21 تیر 1395 ساعت 11:48 | نوشته ‌شده به دست مسافر پویا | ( نظرات )



" به نام خدائی که در آفرینش هیچ موجودی از کوچکترین ریزه کاریها دریغ نورزیده است "

اولین هدیه ای که کنگره 60 برای من اعطا فرموده این است که من خود را گم کرده بودم، گیج و سرگردان بودم، هیچگونه هدف نداشتم هویت واقعی من را پیدا کرد و به من برگرداند. چون ذات و نهاد من پاک بود. با دست خودم گم کرده بودم.

دیگر اینکه پارسال همین موقع که ماه رمضان بود من وقت گرانبهای خود را در شیره خانه ها می گذراندم، ولی امسال به لطف کنگره 60 مشغول عبادت و خدمت به خلق و کارهای نیک هستم.


ادامه مطلب

دل نوشته ای از یک مسافر
یکشنبه 13 تیر 1395 ساعت 14:54 | نوشته ‌شده به دست مسافر رضا | ( نظرات )


این دل نوشته من شاید دلنوشته ی خیلی از همدردام یا مسافرهایی که سفرشون رو شروع کردن یا مسافر هایی که سفرشان را به سوی موفقیت به کمک کنگره60 به پایان رسانده اند .

من میخوام واقعا حرف های دلم را بنویسیم چون موضوعش مشخصه که یک دلنوشته مینوسیم.

ادامه مطلب

دلنوشته
یکشنبه 1 فروردین 1395 ساعت 17:24 | نوشته ‌شده به دست همسفر نادیا | ( نظرات )
هفت سینی از جنس 60



چند روزی هست که هیاهوی خاصی در جریانه. آدم های شهر ما توی تکاپو و تلاش هستن. قرار بود یک اتفاق تازه بیفته و امروز اون اتفاق افتاد. یک سال گذشت. سال نو شد. حیات تازه شد. بهار اومد. بهار فصل آغاز زندگی دوباره طبیعت است، طبیعتی که تو سرمای زمستون خواب بود و پشت برف و بارون پناه گرفته بود با اومدن بهار دوباره زنده میشه، سبز میشه و جریان پیدا میکنه تا گواهی باشه بر چرخه حیات، گواهی باشه به اینکه مرگ پایان راه نیست و در پس هر خاموشی و سکوت، جوششی دوباره در راه است...


ادامه مطلب

دلنوشته....
شنبه 8 اسفند 1394 ساعت 00:20 | نوشته ‌شده به دست مسافر پویا | ( نظرات )

فانوسی در تاریکی شب





      روزهای اول که کنگره می آییم را نمی شود فراموش کرد بخاطردارم روزهای اول وقتی وارد شدم چند نفری آنجا مشغول کاربودند گویا درشعبه تعمیرات داشتند. دیدم یک نفربا سرو وضع گچی چنان باذوق وشوق مشغول کاراست که گویی دارد برای ساخت خونه خود چنین عرق میریزد وزحمت میکشد. روزبعد وقتی واردشدم دیدم همون آدم روی صندلی ودرجایگاه استادی جلسه نشسته است باخود گفتم مگراین همون کارگردیروز نبود!شاید من اشتباه میکنم . دفعه بعد که آمدم قراربود راهنما برای خود انتخاب کنم بعد ازبررسی لژیونها وپرس وجو،تاحدودی به این نتیجه رسیدم که همه لژیوندارهاکه درواقع راهنما بودند انسانهای خوب وبا تجربه ایی هستند. مونده بودم چه کسی را انتخاب کنم. درهمین حال همون آدم سریکی ازلژیونها آمدوهمه افراد به پای اوبلند شدند وبا احترام نشست .شروع به صحبت کرد وجویای اوضاع واحوال تک تک افراد شد. وقتی افراد ازپادردها ومشکلات جسمیشان برایش میگفتند اوبا دقت به آنها گوش میداد وبرای مشکلشان راهکاروتوصیه های دقیقی میداد باخود گفتم مگرمیشود یک آدم با اینهمه کارایی ودانش؟ بسیاربا تجربه ومنطقی بنظرمی آمد گرچه لژیوندارهای دیگرهم همین خصوصیات مثبت راداشتند اما لحن مهربان ودرعین حال محکم اوونیزالقایی ناشناخته مرا سمت اوهدایت کرد وتصمیم گرفتم ازاودرخواست کمک کنم با آغوشی بازوسخنانی امیدوارکننده مراپذیرفت وبعد ازشرح یکسری اصول مربوطه ، پیگیرکارهای پذیرش من شد ودرنهایت افتخارحضوردرجلسات اونصیبم شد.                                  


ادامه مطلب

دلنوشته....
چهارشنبه 5 اسفند 1394 ساعت 11:32 | نوشته ‌شده به دست مسافر پویا | ( نظرات )

معجزه



یکی نبود اما به لطف خدا امروز یکی است.
سلام دوستان محمد هستم یک مسافر
امروز که می خواهم این مطلب را بنویسم برای خودم قابل باور نیست که 230 روز از شروع سفری که هیچ باوری به آن نداشتم گذشته است.

بیشتر از یک سال قبل از شروع سفرم همسفرم با کنگره 60 آشنا شده بود و در جلسات شرکت می کرد. من هم به خاطر اینکه کاری به کار من نداشته باشد پاپیچش نبودم. اما تغییر نگاهش نسبت به مسئله اعتیاد و صبر و تحملش در مقابله با مشکلات برایم جالب بود. آرامشی هر چند شکننده در زندگیمان شروع به وزیدن کرده بود. تا یادم نرفته بگویم من در این مدت دورا دور چند بار به کنگره سرزده بودم تا از مکانی که همسرم به آنجا میرود با خبر باشم. میتوانم قسم بخورم مکانی دیدم امن تر از خیلی مکانهایی که هر روز با آنها سروکار دارم و آدمهای که چشم و دل پاک بودن...



ادامه مطلب

ترس از خماری
دوشنبه 26 بهمن 1394 ساعت 11:51 | نوشته ‌شده به دست مسافر پویا | ( نظرات )



من به یک نتیجه بزرگ پس از 14 سال به دوش کشیدن اعتیاد رسیده ام. اگر فرد معتاد خود نخواهد هیچ کسی نمی تواند از خطرناک ترین ویران کننده ترین ماده مخدر رهایش کند. اکثریت قریب معتادین از ترس خماری و عذاب شدید نتوانستند اعتیاد خود را ترک کنند. اما کنگره 60 بهترین راهکار را با تحقیقات بسیار توانسته کاری کند که من مسافر بدون هیچ دردی و خماری شدید از شرّ این مواد مخدر رهایی یابم و تا آخر عمر هیچ لغزشی به لطف خدا و کنگره نداشته باشم. با ذهنی باز با درک فهم بهتر به جامعه برگردم. این ماده افیونی بهترین لحظه های زندگی مرااز من گرفت، جوانی ام، آبرویم، اعتبارم را ازم گرفت. دیگر بس است مرا کفایت می کند این 14 سال تخریب، می خواهم سالم و سلامت زندگی کنم بدون هیچ ترسی و شرمندگی از عزیزانم که در این مدت عذابشان دادم. با تشکر فراوان از اعضای محترم کنگره و دوستان و بخصوص یک تشکر ویژه از آقای صادقی که ما را با صبر و شکیبایی یاری و راهنمایی می کند.

علی تیموری

لژیون آقای امیر صادقی



تماشاگر باشیم یا بازیگر....
جمعه 23 بهمن 1394 ساعت 10:57 | نوشته ‌شده به دست مسافر پویا | ( نظرات )




برایم سوال بودکه من هم کنگره می آیم دیگران هم می آیند چرا حالم مثل آنها خوب نیست؟

مانند همیشه گوشه ایی ایستادم ونظاره گر دیگران شدم ودر فکر فرو رفتم ....

       آنروز نیزمانند همیشه آخرای جلسه رسیده بودم همانند دزدها سرم را پایین گرفتم ورفتم انتهای جلسه نشستم وخودم راپشت نفرات جلویی قایم میکردم تامبادا ازمن هم بخواهند که دربحث مشارکت کنم. باگوشی تلفن خود مشغول بودم که با صدای تشویقهای دیگران به خود آمدم وفهمیدم جلسه تمام شده درلِژیون نیز که بودم چشمم به ساعت بود تا زود تمام شده ونامه شربتم را بگیرم. دیگران در مورد دستورجلسه نظر دادند ومن خسته وبی حوصله هواسم جای دیگه بود ودرافکارپریشان خودغوطه ور بودم ناگهان نوبت به من رسید و راهنما ازمن خواست تا مشارکت کنم ودرمورد سی دی جلسه صحبت کنم اما من که اصلا یادم نبود آنرا گوش کنم بهانه ایی آوردم وبا لنکنت زبان چند کلمه ایی به زورصحبت کردم ازهمه چیزناراضی بودم نه به کنگره ونه به هیچ کس امید نداشتم لژیون که تمام شد بلافاصله ازکنگره آمدم بیرون و راهی خانه شدم وقبل ازرسیدن ساعت مصرف، شربتم رامصرف کردم وخوابیدم. ساعتی بعد باکابوسی وحشتناک ازخواب پریدم ناامید وخسته روزها رامشابه هم میگذراندم تا هفته ایی دیگروجلسه ایی دیگر......

ادامه مطلب

 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات